جمعى از نويسندگان

202

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

و تجلى عرفانى او بايد در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش بايد زينت عرفانش باشد . مىداند براى جامع و كامل شدن بايد تمام زيبايى ها را در روح خود يك جا جمع كند كه ، يار مشكل پسند است و تحليه نشده محل تجلى قرار نمى گيرد . و مىداند كه هر چه معرفت بيشتر ، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بيشتر ، معرفت كامل‌تر . لأنها خصله‌ى يختص بها الأعرف بربه و لا يعلم ما فى حقيقه‌ى حسن الخلق الا الله تعالى : چرا كه خلق نيكو خصلتى است كه مخصوص است به هر كه شناساتر است به پروردگار خود ، و راه نبرده است به فضيلت حسن خلق و حقيقت او ، مگر خداوند عالم و بس . « وى مى خواهد شبيه‌ترين‌ها به مولايش باشد كه پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است » . وإن أشبهكم بى أحسنكم خلقا : شبيه‌ترين شما به من خوش خلق‌ترين شماست ) . بحارالانوار ج 70 ، ص 296 سكوت و كتوم بودن او دائم السكوت است و بعضى وقت ها از جواب دادن طفره مىرود . شاگردانش مى گويند حتى گاهى به نظرمان مى آمد ايشان نصف حرف ها را نمى زنند كه مبادا حمل بر غلوّ و اغراق شود . آيت الله سيد عباس كاشانى نقل كردند كه ايشان به ارادتمندانشان مى فرمودند : « بينى و بين الله راضى نيستم درباره من مجلس درست كنيد » . و حال آن كه چيزهايى را كه نقل مىكنند شايد ثلث حقايق و داشته هاى ايشان هم نيست . شهرت گريزى به شاگردان كه درباره استادانشان از ايشان سؤال مىكنند با تندى مىگويد : « براى من سلسله درست نكنيد » . و در يكى از جلساتش يكى از حاضران را كنار مى كشد و در حالى كه اشك از چشمانش سرازير مىشود مى گويد : « فلانى شنيده ام نام مرا در منبر مى برى ، اگر به حلال و حرام معتقدى من راضى نيستم ، نه بالاى منبر نه زير منبر اسم مرا بياورى . مىگويد هر كه به درس من مىآيد در حق من ، مبالغه ، حرام است » . در حالى كه شاگردان مى گويند ما هنوز هم هر چه از بزرگان مى خوانيم و مى شنويم در برابر ايشان ضعيف است . حق رفاقت آيت الله محسنى ملايرى ( متوفى 1416 ق ) نقل مىكرد : « مرحوم پدرم آيت الله ميرزا ابوالقاسم ملايرى با مرحوم آيت الله ميرزا على آقاى قاضى ملازم بود و وقتى به نجف رفته بودم مرحوم آقاى قاضى فرمودند » . پدر شما به ما خيلى نزديك بود ، ما براى همديگر غذا مى برديم و لباس همديگر را مى شستيم ؛ حالا آن حق بر گردن ما باقى است و تا شما در نجف هستيد غذاى ظهرتان به عهده من است . « از فردا ديدم ايشان در حالى كه دو قرص نان و قدرى آبگوشت